الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

114

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي )

لحظه‌هاى حساسى فرا رسيد ، فرمان الهى بايد اجرا مىشد ، ابراهيم كه مقام تسليم فرزند را ديد او را در آغوش كشيد ، و گونه هايش را بوسه داد ، و هر دو در اين لحظه به گريه افتادند ، گريه اى كه بيانگر عواطف و مقدمه شوق لقاى خدا بود . قرآن همين اندازه در عبارتى كوتاه و پر معنى مىگويد : « هنگامى كه هر دو تسليم و آماده شدند و ابراهيم جبين فرزند را بر خاك نهاد . . . » ( * ( فَلَمَّا أَسْلَما وَتَلَّه لِلْجَبِينِ ) * ) ( 1 ) . باز قرآن اينجا را به اختصار برگزار كرده و به شنونده اجازه مىدهد تا با امواج عواطفش قصه را هم چنان دنبال كند . بعضى گفته‌اند منظور از جمله « * ( تَلَّه لِلْجَبِينِ ) * » اين بود كه پيشانى پسر را به پيشنهاد خودش بر خاك نهاد ، مبادا چشمش در صورت فرزند بيفتد و عواطف پدرى به هيجان در آيد و مانع اجراى فرمان خدا شود ! به هر حال ابراهيم صورت فرزند را بر خاك نهاد و كارد را به حركت در آورد و با سرعت و قدرت بر گلوى فرزند گذارد در حالى كه روحش در هيجان فرو رفته بود ، و تنها عشق خدا بود كه او را در مسيرش بى ترديد پيش مىبرد . اما كارد برنده در گلوى لطيف فرزند كمترين اثرى نگذارد ! . . . ابراهيم در حيرت فرو رفت بار ديگر كارد را به حركت در آورد ولى باز كارگر نيفتاد ، آرى ابراهيم « خليل » مىگويد : ببر ! اما خداوند « خليل » فرمان مىدهد نبر ! و كارد تنها گوش بر فرمان او دارد .

--> ( 1 ) « تله » از ماده « تل » در اصل به معنى مكان مرتفع است ، و « * ( تَلَّه لِلْجَبِينِ ) * » مفهومش اين است كه او را بر مكان مرتفعى به يك طرف صورت بر زمين افكند - « جبين » به معنى طرف صورت است ، و دو طرف را « جبينان » مىگويند .